جاجیم

(اِ.) نوعی فرش که از نخ‌های رنگین پنبه‌ای یا پشمی بافته می‌شود.

    جاحد

    (حِ) [ ع. ] (اِفا.) انکار کننده حق کسی با وجود دانستن آن.

      جاحظ

      (حِ) [ ع. ] (ص.) مردی که چشمش درشت و برآمده باشد.

        جاخالی

        [ فا – ع. ] (اِ.)
        ۱- جایی که در آن چیزی یا کسی نباشد.
        ۲- قسمت سفید و بدون نوشته‌ای از کاغذ که هنگام حذف حرف یا کلمه یا عبارتی معمولاً نقطه چین نشان داده می‌شود.
        ۳- هدیه‌ای که بعد از رفتن کسی به مسافرت یا رفتن دختر به خانه بخت برای خانواده اش می‌برند.

          جاخسوک

          (اِ.) داس، ابزاری که با آن علف را درو کنند.

            پیمایش به بالا