جاف

(اِ.) زن بدکار، فاحشه. جاجاف، جفجاف نیز گویند.

    جاکش

    (کَ یا کِ) (ص فا.) کسی که امکانات ارضاء شهوت دیگران را فراهم آورد؛ دلال محبت.

      جاگیر

      (ص فا.)
      ۱- آن چه جایی را اشغال کند.
      ۲- شاغل.

        جاله

        (لِ یا لَ) (اِ.) قطعاتی از چوب و تخته که به مشک‌های پر باد بندند و در آب اندازند و روی آن نشسته از آب عبور کند.

          جالی

          [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- روشن، واضح.
          ۲- جلا – دهنده، پاک کننده. ؛ ادویه ~: دواهایی که عفونت‌های جلدی را با آن پاک کنند، ضد – عفونی‌های جلدی.

            پیمایش به بالا