جامه
(مِ) [ په. ] (اِ.)
۱- لباس، تن پوش.
۲- جام، صراحی.
۳- پارچه، پارچه نادوخته. ؛~ عباسیان کنایه از: لباس سیاه. ؛~ فرو نیل کردن کنایه از: سیاه کردن لباس به نشانه عزادار شدن. ؛~ قبا کردن کنایه از: پیراهن دریدن از شدت شور و وجد یا اندوه.
(مِ) [ په. ] (اِ.)
۱- لباس، تن پوش.
۲- جام، صراحی.
۳- پارچه، پارچه نادوخته. ؛~ عباسیان کنایه از: لباس سیاه. ؛~ فرو نیل کردن کنایه از: سیاه کردن لباس به نشانه عزادار شدن. ؛~ قبا کردن کنایه از: پیراهن دریدن از شدت شور و وجد یا اندوه.
(~. دَ)
۱- (ص فا.) در حال جامه دریدن از روی بی قراری و غم و یا وجد.
۲- (اِ.) گوشهای در دستگاه شور و همایون و افشاری.
۳- از الحان قدیم ایرانی.
[ په. ] (اِ.)
۱- روح انسانی.
۲- نفس. ؛ ~دادن و قبض را گرفتن کنایه از: مردن، جان به عزراییل تسلیم کردن. ؛ ~به طاق افکندن کنایه از: حالت احتضار و مرگ داشتن.