جدب

(جَ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- تنگسالی، بی – حاصلی.
۲- عیب کردن.
۳- نازایی.

    جدد

    (جَ دَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- راه راست.
    ۲- زمین رست.
    ۳- هامون، زمین هموار درشت.

      جدر

      (جَ) [ ع. ] (اِ.) دیوار. ج. جدار.

        جدری

        (جُ دَ) [ ع. ] (اِ.) آبله، نوعی آبله که بر پاهای کودکان پدید آید، چیچک.

          جدکاره

          (جُ رِ یا رَ) (اِمر.) رأی‌های مختلف، تدبیرهای گوناگون، روش‌های متعدد.

            جدل

            (جَ دَ) [ ع. ] (اِمص.)
            ۱- ستیزه، کشمکش.
            ۲- بحث و گفتگو.

              پیمایش به بالا