جده

(ج دِّ) [ ع. ] (اِ.) مادربزرگ.

    جدول

    (جَ وَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- نهر کوچک.
    ۲- جوی آب.
    ۳- لبه جوی آب.۴ – مربعی شطرنجی که بر خانه‌های آن حرف یا عدد نویسند. ؛ ~ ضرب جدولی که در آن حاصل ضرب اعداد را می‌نویسند. ؛ ~ ِ کلمات متقاطع جدولی که برای سرگرمی طررح ریزی می‌شود و باید خانه‌های آن را با کلمات مربوط به پاسخ سوالات مطرح شده تکمیل کرد.
    ۵- طرح، نقشه.
    ۶- نمودار.

      جدوی

      (جَ دْ وا) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- بخشش و عطا.
      ۲- فایده، سود.
      ۳- پیشکش، هدیه.

        جدی

        (جُ دَ) [ ع. ] (اِ.) ستاره قطبی، ستاره‌ای در انتهای دُم خرس کوچک با اختلاف کمتر از ۱ درجه از محل واقعی قطب شمال. میخگاه، سپاهبد و سپاهبدان هم گفته شده.

          جدی

          (جَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- بزغاله، برج دهم از بروج دوازده گانه.
          ۲- هزاره برانگیخته شدن زرتشت.

            جدیر

            (جَ دِ) [ ع. ] (اِ. ص.)
            ۱- چاردیواری.
            ۲- سزاوار، شایسته.

              پیمایش به بالا