جد

(~.) [ ع. ] (اِ.)
۱- بهره، نصیب.
۲- کنار رود.
۳- بخت.

    جدا

    (جُ) (ص.)
    ۱- سوا، دور از هم.
    ۲- تنها، منفرد.
    ۳- ممتاز، مشخص.

      جداً

      (جِ دَّ نْ) [ ع. ] (ق.)
      ۱- به راستی، بدون شوخی.
      ۲- با سعی و کوشش.
      ۳- به تأکید.

        جدال

        (جِ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) نبرد کردن.
        ۲- (اِمص.) دشمن.
        ۳- (اِ.) جنگ، ستیز.

          جدامیشی

          (جَ) [ مغ – فا. ] (حامص.) جادوگری به وسیله سنگ جده (=یده). ضح. – مغولان و ترکان معتقد بودند که توسط چنین سحری می‌توانند طوفان‌های برف را در وسط تابستان ایجاد کنند.

            پیمایش به بالا