جربز

(جُ بُ) [ معر. ] (ص.) گربز، فریبنده، خدعه کننده.

    جربزه

    (جُ بُ زِ) [ ع. ] (اِمص.)
    ۱- زیرکی، خدعه.
    ۲- توانایی برای انجام کاری.

      جرت و قوز

      (جِ تُ) (ص مر.) (عا.) سبک سر و بی ادب که به سر و وضع و لباس خود مغرور باشد.

        جرثقیل

        (جَ ثَ) [ ع. ] (اِ.) دستگاهی که با آن می‌توان بارهای سنگین را به حرکت درآورد.

          جرثوم

          (جُ) [ ع. ]
          ۱- (اِ.) اصل، ریشه.
          ۲- خاک اطراف ریشه درخت.
          ۳- خانه مورچه.
          ۴- میکروب، انگل.
          ۵- (ص.) اصیل، نجیب. ج. جراثیم.

            جرثومه

            (جُ ثُ مِ)
            ۱- اصل و بیخ هر چیز.
            ۲- ماده.
            ۳- تخم. ؛ ~ فساد مایه تباهی.

              جرح

              (جَ) [ ع. ] (مص ل.)
              ۱- باطل کردن گواهی و شهادت.
              ۲- زخم زدن، بد گفتن.

                پیمایش به بالا