جره

(جَ رِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دام برای شکار آهو و غیره.
۲- خرمهره.
۳- سبو.

    جرو

    (جَ) (اِ.)
    ۱- هرچیز کوچک.
    ۲- بچه سگ یا شیر.

      جرواسک

      (جَ سَ) (اِ.) = جیرجیرک. چَزد: حشره‌ای شبیه ملخ اما کوچکتر از آن که صدای بلندی دارد، در اواخر خرداد و اوایل تیر شروع به خواندن می‌کند.

        جروم

        (جُ رُ) [ معر. ] (اِ.) جِ جَرúم، معرب گرم ؛ زمین بسیار گرم.

          جری

          (جَ) [ ع. ] (ص.) گستاخ، بی باک.

            جری

            (جِ) (اِ.) ممال کلمه اجراء به معنی مستمری، راتبه.

              جریان

              (جَ رَ) [ ع. ] (مص ل.)
              ۱- روان شدن (آب و هر چیز مانند آن).
              ۲- واقع شدن امری.
              ۳- دست به دست شدن پول.

                پیمایش به بالا