جلاجل

(جَ جِ) [ ع. ] (اِ.) جِ جلجل.
۱- زنگوله‌ها.
۲- دف، دایره زنگوله دار.
۳- سینه بند اسب یا شتر که به آن زنگوله‌های کوچک بسته باشند.
۴- نام مرغی خوش آواز.

    جلاد

    (جَ لّ) [ ع. ] (ص.) مأمور تازیانه زدن یا کشتن محکومان، دژخیم.

      جلافت

      (جَ فَ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- میان تهی بودن.
      ۲- بدخُلقی کردن.
      ۳- سبکسری، بی – خردی.

        جلاهق

        (جَ هِ) [ معر. ] (اِ.)
        ۱- کمان گروهه.
        ۲- مهره و گلوله گلی که با کمان گروهه پرتاب کنند.

          جلب

          (جَ لَ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- هر چیز فاسد.
          ۲- حقه باز.
          ۳- زن بدکار.

            پیمایش به بالا