جنتلمن

(جِ تِ مَ) [ انگ. ] (ص.) باتربیت، باوقار، نجیب، نجیب زاده.

    جنجال

    (جَ یا جِ) (اِ.)
    ۱- شور و غوغا، داد و فریاد.
    ۲- بحث و مجادله شدید همراه با شایعات.

      جنجالی

      (~.) (ص نسب.)
      ۱- کسی که جنجال برپا کند، آن که داد و فریاد کند.
      ۲- پرسر و صدا.

        جنحه

        (جُ حِ) [ ع. ] (اِ.) گناه، بزه کوچک.

          جند

          (جُ) [ معر. گند ] (اِ.) لشگر، سپاه، ج. جنود.

            جندار

            (جِ) [ معر. ] (اِ.) سربازی که مأمور حفاظت فرمانده قشون حاکم و جزو آنان است، نگهبان. ج. جنادره.

              جندبیدستر

              (جُ دِ دَ تَ) [ معر ] (اِمر.) = جندبادستر. گندبیدستر: بیضه بیدستر است که سابقاً در تداوی ضددردهای عصبی و ناراحتی‌های روحی و ضایعات سیفلیسی و امراض عفونی دیگر به کار می‌رفته‌است ؛ خصیه الکلب البحر، خایه سگ آبی.

                جندره

                (جَ دَ رِ) (اِ. ص.)
                ۱- ناتراشیده، هر چیز پرچین و چروک.
                ۲- چوبی که با آن رخت و فرش را مالند.

                  جندک

                  (جَ دُ) (اِ.) مسکوک مسین کوچک که کمتر از نیم پول، قیمت داشته‌است.

                    پیمایش به بالا