چشمیزک

(چَ زَ) (اِمصغ.) = چشمیزج. تشمیزج: دانه‌ای است سیاه به اندازه بهدانه و آن را از گیاهی که در حجاز و سودان روید بدست آرند و در طب قدیم مستعمل بود؛ چشمک، چشام، چشوم، چشم.

    چشیدنی

    (چِ یا چَ دَ) (ص لیا.) لایق چشیدن، طعام یا شرابی که برای مزه کردن و آزمودن بر زبان زنند.

      چشیده

      (چَ یا چِ دِ) (ص مف.)
      ۱- مزه کرده، چاشنی شده.
      ۲- تجربه شده، آزموده.

        چغ

        (چَ) (اِ.) = چق:
        ۱- چوبی که بدان ماست راهم زنند تا مسکه و کره از آن جدا گردد.
        ۲- چرخی که زنان رشته بدان ریسند.

          چغاله

          (چَ لِ) (اِمر.) میوه نارس مانند بادام، زردآلو و امثال آن‌ها.

            پیمایش به بالا