چغانه

(چَ نِ) (اِ.) از سازهای ضربی و آن کدوی خشکی بود که درون آن را سنگریزه می‌ریختند و هنگام رقص و پایکوبی متناسب با وزن رقص آن را تکان می‌دادند.

    چغبلغ

    (چَ بَ لُ) (اِ.) نعره و فریادی که از روی اضطراب و بی آرامی کشند.

      چغبوت

      (چَ) (اِ.)
      ۱- پنبه یا پشم و مانند آن که داخلِ تشک، لحاف، بالش کنند.
      ۲- بالش، تشک یا هر چیز آکنده از پشم و پنبه.

        چغته

        (چُ تَ یا تِ) (اِ.) آلتی است که بعضی مردم گیلان و طالش، هنگامی که برف زیاد بر زمین نشسته به پای خود بندند تا در برف فرو نروند، قسمی راکت برف.

          چغر

          (چَ غَ یا چِ غِ) (اِ.)
          ۱- پینه‌ای که در کف دست و پا در اثر کار و راه رفتن زیاد پدید آید.
          ۲- هر چیز سخت و محکم.
          ۳- گیاهی است بوته‌ای و سفیدرنگ.

            چغز

            (چَ) (اِ.)
            ۱- وزغ، قورباغه.
            ۲- صدای وزغ.

              چغز

              (~.) (اِ.) زخم سربسته و چرکین، جراحت سرباز نکرده.

                چغک

                (چُ غُ) (اِ.) = چغوک. چغو: گنجشک.

                  پیمایش به بالا