چک و چانه زدن

(~. زَ دَ) (مص ل.) (عا.)
۱- پرحرفی کردن.
۲- گفت و گوی زیاد برای پایین آوردن نرخ چیزی یا جوش دادن معامله‌ای.

    چکاچک

    (چَ چِ) (اِ.) صدای به هم خوردن گرز و سپر و شمشیر.

      چکاد

      (چَ) [ په. ] (اِ.)
      ۱- تارک سر.
      ۲- بالای پیشانی.
      ۳- سر کوه، قله.

        چکاندن

        (چَ دَ) (مص م.)
        ۱- قطره قطره ریختن مایعی.
        ۲- کشیدن ماشه تفنگ و تیر انداختن.

          چکاننده

          (چَ نَ دِ) (ص فا.)
          ۱- کسی که مایعی را قطره قطره فرو چکاند.
          ۲- آلتی که آب یا مایع دیگر را چکه چکه بچکاند.

            پیمایش به بالا