چکمه

(چَ یا چِ مِ) [ تر. ] (اِ.) کفش ساق بلند که تا زیر زانو می‌رسد.

    چکمیزک

    (چَ زَ) (اِ.) = چک. چکره. چکه: مرضی که انسان نتواند ادرار خود را نگاه دارد و ادرار چکه چکه خارج می‌شود، سلس البول، تقطیر البول.

      چکن

      (چِ کَ یا کِ) (اِ.) نوعی زرکش دوزی و بخیه دوزی.

        چکنامه

        (چَ مِ یا مَ) (اِمر.)
        ۱- قباله اراضی و املاک.
        ۲- فهرستی که حدود اراضی و املاک در آن ثبت شده.
        ۳- فرمان ملکیت املاک خالصه دیوان که به کسی داده شود.

          چکنویس

          (چَ یا چِ نِ) (ص فا.)
          ۱- برات – نویس.
          ۲- قباله نویس.
          ۳- مستوفی.

            چکه

            (چِ کِّ) (اِ.) قطره، قطره آب.

              چکه

              (چِ کِ یا کَ) [ تر. ]
              ۱- (اِ.) کوچک، حقیر.
              ۲- (ص.) شوخ، مسخره.

                چکی

                (چَ) (ص نسب. ق.) (عا.) دادوستد اجناس و اشیاء وزن ناکرده و ناپیموده، یک جا و یکباره و به صورت کلی.

                  چکیدن

                  (چِ دَ) (مص ل.)
                  ۱- چکه چکه آمدن آب از جایی یا چیزی.
                  ۲- چکاندن.
                  ۳- پاره شدن، ترکیدن.

                    پیمایش به بالا