اباقا

( اِ) [ تر – مغ. ] (اِ.) = آباقا: برادر مهتر یا کهتر پدر. آباقا.

    ابام

    ( اَ) (اِ.)قرض، دین. وام و اوام نیز گویند.

      ابان

      ( اَ) (اِ.) آبان، هشتمین ماه سال خورشیدی.

        ابانت

        (اِ نَ) [ ع. ابانه ] = ابانه:
        ۱- (مص م.) آشکار کردن، واضح ساختن.
        ۲- (مص ل.) پیدا شدن، ظهور.

          ابتث

          (اَ تَ) [ ع. ] (اِ.) اصطلاحاً حروف هجای عربی را که به ترتیب «الف»، «ب»، «ث» مرتب شده و به «ی» ختم می‌شود «ابتث» نامند؛ مق ابجد. و ترتیب آن‌ها از این قرار است: أ ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و هٔ. ایرانیان در این میان حروف ذیل را افزوده‌اند: «پ» بین «ب» و «ت»؛ «چ» بین «ج» و «ح»؛ «ژ» بین «ز» و «س»؛ «گ» بین «ک» و «ل».

            ابتدا

            (تِ) [ ع ابتداء. ] (مص ل.) (اِ.)
            ۱- شروع و اول هرکار و هرچیز، آغاز، نخست. اول، مبداء. مق انتها.
            ۲- آغاز کردن، شروع کردن.
            ۳- در علم نحو عاری کردن لفظ از عوامل لفظی برای اسناد. ؛~ به ساکن الف – آوردن کلمه‌ای که حرف اول آن ساکن باشد. ب – بی مقدمه، ناگهانی.

              ابتدایی

              (اِ تِ) [ ع. ابتدائی ] (ص نسب.) مقدماتی، اولی، آغاز. ؛مدرسه ~مدرسه‌ای که در آن نخستین دوره تحصیل را فراگیرد.

                ابتذال

                (اِ تِ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) بسیار به کار بردن چیزی تا اندازه‌ای که از ارزش آن بکاهد.
                ۲- (اِمص.) بی ارزشی، پستی.

                  پیمایش به بالا