چهارمیخ

(~.) (اِمر.) = چارمیخ:
۱- چهار عدد میخ که روی زمین یا دیوار به شکل مربع یا مستطیل بکوبند.
۲- نوعی شکنجه که چهاردست و پای کسی را به چهار میخ ببندند و شکنجه اش کنند.

    چهچهه

    (چَ چَ هِ) (اِصت.) = چهچه:
    ۱- آواز خواندن بلبل و پرندگان خوش آواز.
    ۲- تحریر دادن صدا.

      چهل ستون

      (چِ هِ. سُ) (ص مر.)
      ۱- عمارتی که چهل ستون داشته باشد.
      ۲- بنایی که دارای ستون‌ها بسیار باشد.

        چهلم

        (چِ هِ لُ)
        ۱- (ص.) عدد ترتیبی چهل.
        ۲- (اِ.) مراسم بزرگداشت چهلمین روز شخص فوت شده.

          چوب

          [ په. ] (اِ.)
          ۱- ماده‌ای سخت که ریشه و ساقه و شاخه درخت را تشکیل می‌دهد و آن را برای ساختن اشیاء به کار می‌برند.
          ۲- تنه بریده شده درخت.
          ۳- (عا.) واحد پول در معاملات بازار و بسته به بزرگ بودن و یا کوچک بودن معامله: ۱۰۰۰چوب یعنی ۱۰۰۰ تومان. ؛~ لای چرخ کاری گذاشتن کنایه از: برای پیشرفت آن کار مانع تراشیدن. ؛~ در آستین کسی کردن کنایه از: او را سخت آزار و آسیب رساندن. ؛~ کسی یا چیزی را خوردن کنایه از: به خاطر آن دچار مجازات یا آسیب یا زحمت شدن.

            چوب الف

            (اَ لِ) (اِمر.) (عا.)
            ۱- کاغذ باریکی که لای کتاب می‌گذارند به نشانه اینکه تا اینجا خوانده شده.
            ۲- چوب باریک.

              چوب بست

              (بَ) (اِمر.) مجموعه قطعات چوبی یا آهنی که عمودی و افقی به هم متصل سازند و در کنار دیوار نصب کنند و عمله و بنا روی آن کار کنند، داربست.

                پیمایش به بالا