چیز فهم

(فَ) (ص مر.) دارای فهم و شعور، باسواد و تحصیل کرده، صاحب اطلاع.

    چیلان

    [ قس. چلنگر ] (اِ.) آلات و ادواتی که از آهن سازند مانند زرفین در و زنجیر و حلقه‌های کوچک و یراق زین و لگام اسب و رکاب.

      چیلر

      (لِ) [ انگ. ] (اِ.) بخشی از دستگاه تهویه مطبوع که کار آن سرد کردن آب در حال گردش در دستگاه است، سردکن. (فره).

        چین

        (اِ.)
        ۱- شکن، شکنج.
        ۲- (کن.) روی در هم کشیدن، در غضب شدن.
        ۳- (کن.) پیر شدن.

          چین

          (ص فا.) در بعض ترکیبات به معنی «چیننده» آید: خوشه چین، گلچین.

            چینه

            (نِ) [ په. ] (اِ.)
            ۱- دانه‌ای که مرغ از زمین برچیند و بخورد.
            ۲- دیوار گلی، هر طبقه از دیوار گلی.

              چینه دان

              (~.)(اِ.) کیسه مانندی که در امتداد مری اکثر پرندگان قرار دارد و چینه وارد آن می‌شود.

                پیمایش به بالا