چینی

(ص نسب.)
۱- اهل چین.
۲- هر چیز ساخته شده در چین.
۳- ظروف آبگینه که در قدیم از چین می‌آوردند.

    ح

    (حر.) هشتمین حرف از الفبای فارسی، برابر با عدد ۸ در حساب ابجد.

      حاتم

      (تِ) [ ع. ] (اِ. ص.)
      ۱- حاکم، قاضی.
      ۲- غُراب، زاغ. (?(حاج (جّ) [ ع. ] (اِفا.) حج کننده، حج گزار. ج. حجاج.

        حاجات

        [ ع. ] (اِ.)جِ حاجت ؛ نیازها، خواهش‌ها.

          حاجب

          (جِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ابرو.
          ۲- پرده دار، دربان.

            حاجت

            برداشتن (~. بَ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) مراد خواستن، نیاز بردن.

              حاجت

              (جَ) [ ع. حاجه ] (اِ.)
              ۱- ضرورت، نیاز.
              ۲- امید، آرزو. ج. حاجات، حوائج.

                پیمایش به بالا