حاجز
(جِ)
۱- (اِفا.) جدا کننده دو چیز، آنچه میان دو چیز واقع شود، مانع، حایل.
۲- (اِ.) پرده میان اعضای سینه و اعضای شکم.
(جِ)
۱- (اِفا.) جدا کننده دو چیز، آنچه میان دو چیز واقع شود، مانع، حایل.
۲- (اِ.) پرده میان اعضای سینه و اعضای شکم.
[ ازع. ] (ص نسب.) کسی که در مکه مراسم حج به جا آورد. نک حاج. مؤنث آن حاجیه. ؛~ مکه (عا.) در مورد کسی گویند که به جایی میرود و تا دیری باز – نمیگردد.
(اِمر.) مردی که از چند روز مانده به نوروز تا پایان نوروز، چهره خود را سیاه کرده و لباس قرمز میپوشد و در کوچه و خیابانها دایره به دست میخواند و میرقصد، آمدن نوروز رابه مردم یادآوری کرده، پول میگیرد.
(~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن که همواره در پی حوادث و وقایع تازهاست، آن که از مخاطرات نترسد.