حاجز

(جِ)
۱- (اِفا.) جدا کننده دو چیز، آنچه میان دو چیز واقع شود، مانع، حایل.
۲- (اِ.) پرده میان اعضای سینه و اعضای شکم.

    حاجی

    [ ازع. ] (ص نسب.) کسی که در مکه مراسم حج به جا آورد. نک حاج. مؤنث آن حاجیه. ؛~ مکه (عا.) در مورد کسی گویند که به جایی می‌رود و تا دیری باز – نمی‌گردد.

      حاجی فیروز

      (اِمر.) مردی که از چند روز مانده به نوروز تا پایان نوروز، چهره خود را سیاه کرده و لباس قرمز می‌پوشد و در کوچه و خیابان‌ها دایره به دست می‌خواند و می‌رقصد، آمدن نوروز رابه مردم یادآوری کرده، پول می‌گیرد.

        حاد

        (دّ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- تند، برنده.
        ۲- طعم تند.
        ۳- بحرانی، خطرناک.

          حادثه

          (دِ ثِ) [ ع. حادثه ] (اِفا.)
          ۱- آن چه نو پدید آمده.
          ۲- رویداد، اتفاق. ج. حادثات، حوادث.

            حادثه جو

            (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن که همواره در پی حوادث و وقایع تازه‌است، آن که از مخاطرات نترسد.

              حادی

              [ ع. ] (ا ِ فا.) شتر ران، کسی که با خواندن شترها را می‌راند.

                پیمایش به بالا