حبر

(حِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- مداد، مرکب.
۲- دانشمند یهود.

    حبس

    (حَ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) زندانی کردن، بازداشتن.
    ۲- (اِ.) زندان.

      حبسیه

      (حَ یِّ) [ ع. حبسیه ] (اِ.) شعری که شاعر در مدت زندانی بودن در وصف حال خود گفته باشد. ج. حبسیات.

        حبق

        (حَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- هر گیاه مابین درخت و علف ؛ بته، بوته.
        ۲- پودنه بری.

          حبک

          (حُ بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حبیکه.
          ۱- مسیر ستاره‌ها.
          ۲- چین و شکن مو و مانند آن.

            حبل

            (~.) [ ع. ]
            ۱- (اِمص.) آبستنی.
            ۲- (اِ.) بچه‌ای که در شکم مادر است.

              حبل

              (حِ) [ ع. ] (ص. اِ.)
              ۱- دانشمند.
              ۲- زیرک، داهیه ؛ ج. حبول.

                حبل

                (حَ) [ ع. ] (اِ.) رشته، ریسمان. ج. احبال، حبال.

                  پیمایش به بالا