حجاج

(جُ جّ) [ ع. ] (اِ.) جِ حاج ؛ کسانی که حج گزارند.

    حجاره

    (حِ رِ) [ ع. حجاره ] (اِ.) جِحجر ؛ سنگ‌ها.

      حجاز

      (حِ) [ ع. ] (اِ.)یکی از دوازده مقام موسیقی.

        حجام

        (حَ جّ) [ ع. ] (ص فا.) حجامت کننده، کسی که کارش حجامت کردن و خون گرفتن است.

          حجامت

          (حِ مَ) [ ع. حجامه ] (مص م.) بادکش کردن و خون گرفتن از بدن از طریقِ مکیدن به وسیله شاخ و تیغ زدن بر محل مکیده شده.

            حجب

            (حُ جُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حجاب ؛ پرده‌ها.

              پیمایش به بالا