حجت

(حُ جَّ) [ ع. حجه ] (اِ.)
۱- دلیل، برهان.
۲- سبب، موجب.
۳- یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان.

    حجت الاسلام

    (حُ جَّ تُ لْ اِ) [ ع. حجه – الاسلام ] لقبی است که به برخی روحانیان عالی مقام و فقها می‌دهند. ؛ ~والمسلیمن عنوانی برای علمای دینی که از جهت علم و مقام پایین تر از آیت الله‌است.

      حجت القائم

      (~. ئِ) [ ع. حجه القائم ] (اِمر.) لقب خاص امام دوازدهم شیعه، حجت عصر، مهدی موعود.

        حجت گرفتن

        (حُ جَّ. گِ رِ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
        ۱- تضمین گرفتن، متعهد ساختن.
        ۲- دلیل آوردن.
        ۳- بهانه کردن، بهانه قرار دادن.

          حجج

          (حُ جَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حجت ؛ دلایل.

            حجر

            (حَ جَ) [ ع. ] (اِ.) سنگ. ج. احجار.

              حجر

              (حِ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- کنار، بغل.
              ۲- خرد.
              ۳- پناه.

                حجر

                (حَ) [ ع. ] (مص م.)
                ۱- منع کردن، باز – داشتن.
                ۲- منع کردن دادگاه و قاضی کسی را از تصرف در اموال خویش.

                  حجره

                  (حُ رِ) [ ع. حجره ] (اِ.) خانه، اتاق. ج. حجرات.

                    پیمایش به بالا