حجل

(حَ جَ) [ ع. ] (اِ.) کبک. کبک نر.

    حجله

    (حِ لِ) [ ع. حجله ] (اِ.) اتاق آراسته و مزین برای عروس و داماد در شب اول عروسی.

      حجم

      (حَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- برآمدگی و کُلفتی چیزی.
      ۲- مقداری از فضا که جسم آن را اشغال می‌کند.

        حجی

        (حَ) [ ع. ] (ص.) سزاوار، شایسته.

          حجیم

          (حَ) [ ع. ] (ص.) دارای حجم، جسمی که حجمش زیاد باشد.

            حد

            (حَ دّ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- حایل میان دو چیز.
            ۲- انتها، کرانه.
            ۳- تیزی.
            ۴- اندازه.
            ۵- کیفر و مجازات شرعی.

              حداء

              (حُ یا حِ) [ ع. ] (اِ.) سرود و آوازی که ساربانان هنگام راندن شتر می‌خوانند.

                حداثت

                (حَ ثَ) [ ع. حداثه ]
                ۱- (مص ل.) نو شدن، تازه گردیدن.
                ۲- (اِمص.) نوی، تازگی.
                ۳- نوخاستگی، نوجوانی.
                ۴- (اِ.) ابتدای هرچیز، اول هر امر.

                  پیمایش به بالا