حرافت
(حَ فَ) [ ع. حرافه ]
۱- (مص ل.) تند بودن، زبانگز بودن.
۲- (اِمص.) تیزی، زبان – گزی، تندمزگی.
(حَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ناروا، ناشایست.
۲- کاری که اسلام از نظر شرعی آن را منع کرده و ارتکاب آن گناه باشد. مق حلال.
۳- ضایع، تباه.
(~. خا) [ ع – فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که مال حرام میخورد.
۲- رشوه خوار، رشوه گیر.
۳- مفت خور، تنبل.
(~. دِ) [ ع – فا. ] (ص مر.)۱ – فرزند نامشروع، ناپاک زاده. مق. حلال زاده.
۲- (کن.) بسیار زرنگ و زیرک، بسیار محیل.