حری

(حَ) [ ع. ] (ص.) سزاوار، شایسته.

    حریر

    (حَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – پرنیان، ابریشم.
    ۲- پارچه ابریشمین.

      حریره

      (حَ رِ) [ ع. حریره ] (اِ.)
      ۱- قطعه حریر.
      ۲- خوراکی رقیق از آرد برنج، شکر و مغز بادام، معمولاً برای کودکان شیرخوار و بیماران.

        حریز

        (حَ) [ ع. ] (ص.) سخت محکم، جای امن.

          حریص

          (حَ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- آزمند.
          ۲- سخت خواستار چیزی و شتابناک برای دست یافتن به او.

            حریف

            (حَ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- هم پیشه، همکار.
            ۲- هماورد.
            ۳- هم پیاله.

              حریق

              (حَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- سوزش.
              ۲- زبانه آتش.

                پیمایش به بالا