حس

(حِ سّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دریافتن، ادراک کردن.
۲- (اِمص.) دریافت، ادراک.

    حساب

    (حِ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) شماره کردن.
    ۲- (اِمص.) شماره، اندازه.
    ۳- (اِ.) دانش ریاضی.
    ۴- تخمین، برآورد.
    ۵- بدهی، قرض. ؛~ ِ کار خود را کردن متوجه خطر یا دشواری کار شدن. ؛~ ِ کار دست کسی بودن هوشیار بودن.

      حساب رس

      (~. رَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که کارش رسیدگی به حساب‌های یک مؤسسه یا دفترهای حسابداری آن است.

        حسابدار

        (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) (ص مر.) کسی که حساب معاملات و دخل و خرج اداره یا مؤسسه‌ای را در دفاتر مخصوص ضبط کند.

          حسابگر

          (~. گَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که همه جوانب امور را دقت کند و بسنجد.

            حسابی

            (~.) [ ع – فا. ]
            ۱- (ص نسب.) منسوب به حساب.
            ۲- (ص.) دارای نظام و اصول درست.
            ۳- (ق.) به طور کامل.

              حساد

              (حُ سّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ حاسد. بد – خواهان، بداندیشان.

                پیمایش به بالا