حساس

(حَ سّ) [ ع. ] (ص.)
۱- حس کننده، دریابنده.
۲- کسی که موضوعی را زود درک کند.
۳- در فارسی: زود رنج.

    حساسیت

    (حَ سّ یَّ) [ ع. حساسیه ] (مص جع.)
    ۱- حساس بودن.
    ۲- تأثر شدید در مقابل یک عامل خارجی ؛ آلرژی.

      حسام

      (حُ) [ ع. ] (اِ.) شمشیر بران، شمشیر تیز.

        حسان

        (حِ) [ ع. ] جِ حسن و حسناد؛ نیکوان، خوبرویان.

          حسب

          (حَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) شمردن، شماره کردن.
          ۲- (اِمص.) شرافت، بزرگی.

            حسبت

            (حِ بَ) [ ع. حسبه ] (اِ.)
            ۱- مزد، اجر.
            ۲- ثواب از خدای.

              پیمایش به بالا