حصیف

(حَ) [ ع. ] (ص.) خردمند، درست – رای.

    حضار

    (حُ ضّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ حاضر؛ حاضران در مجلس.

      حضارت

      (حَ یا حِ رَ) [ ع. حضاره ] (اِمص.) شهرنشینی، ساکن شدن در شهر.

        حضر

        (حَ ضَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – جای حضور.
        ۲- منزل.
        ۳- شهر.

          حضرات

          (حَ ضَ) [ ازع. ] (اِ.) جِ حضرت.
          ۱- اشخاص حاضر و موجود.
          ۲- برای تعظیم کسان استعمال می‌شود.

            حضرت

            (حَ رَ) [ ع. حضره ] (اِ.)۱ – قرب، حضور.
            ۲- آستانه درگاه.
            ۳- کلمه‌ای است که برای احترام پیش ازنام قدیسان و بزرگان می‌آید. ؛~ عباسی الف – به حضرت عباس قسم. ب – به صورت راست و درست.

              پیمایش به بالا