ابرام

( اِ ) [ ع. ] (مص م.)۱ – استوار کردن، محکم کردن کار.
۲- پافشاری کردن، اصرار کردن.
۳- به ستوه درآوردن.
۴- شکوفه برآوردن.

    ابرش

    (اَ رَ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- اسبی که در پوستش لکه‌هایی غیر از رنگ اصلی اش وجود داشته باشد.
    ۲- زیوری از زیورهای اسب.

      ابرص

      (اَ رَ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- کسی که به برص مبتلا باشد؛ پیسه.
      ۲- ماه، قرص ماه.

        ابرقدرت

        (اَ بَ. قُ رَ) (ص مر.) قدرتی که از دیگر قدرت‌ها قوی تر باشد. در اصطلاح سیاسی، کشور یا کشورهایی هستند که از نظر قدرت صنعتی و نظامی از کشورهای دیگر قوی ترند و بر صحنه سیاست بین المللی فرمانروایی دارند.

          پیمایش به بالا