حمل

(حَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بره.
۲- صورت فلکی بره ؛ اولین برج از بروج دوازده گانه می‌باشد. خورشید در حرکت ظاهری خود در فروردین م اه در این برج دیده می‌شود.

    حمل

    (حَ یا حِ) (اِ.) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) بردن چیزی از جایی به جایی.
    ۲- (اِ.) بار. ج. احمال.

      حمل کردن

      (حَ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.)۱ – بردن چیزی از جایی به جای دیگر.
      ۲- تصور کردن، در وهم افتادن.

        حملات

        (حَ مَ) [ ع. ] (مص. اِ.)جِ حمله ؛تاخت‌ها، ت اختن‌ها.

          حملان

          (حُ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ستور باردار که به کسی بخشند.
          ۲- مزد باربری.

            حمله

            (حَ لِ یا لَ) [ ع. حمله ]
            ۱- (مص ل.) آهنگ جنگ کردن، هجوم بردن،
            ۲- (اِ.) هجوم، یورش.
            ۳- غش (پزشکی).
            ۴- دفعه.

              حمله

              (حَ مَ لَ) [ ع. حمله ] (ص. اِ.) جِ حامل ؛ حمل کنندگان، برندگان.

                حمه

                (حُ مَ یا مِ) [ ع. حمه ] (اِ.) زهر، سم. نیش کژدم.

                  حمول

                  (حَ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- بارکش.
                  ۲- بردبار، شکیبا.

                    پیمایش به بالا