حواس

(حَ سّ) [ ع. ] (اِ.) جِ حاسه ؛ قوای مدرکه. ؛~ ظاهری پنج حس بیرونی که عبارتند از: بینایی (باصره)، چشایی (ذائقه)، شنوایی (سامعه)، بویایی (شامه)، بساوایی (لامسه).

    حواصیل

    (حَ) [ ع. ] (اِ.) = حواصل: غم – خورک، ماهی خور.

      حوافر

      (فِ) [ ع. ] (اِ.) جِ حافر؛ حفر کنندگان.

        حوالت

        (حَ لَ) [ ع. حواله ] (اِ.)
        ۱- چیزی که به کسی واگذار شود.
        ۲- پول یا کالایی که به موجب نوشته‌ای به شخص واگذار شود تا برود از دیگری دریافت کند.

          حواله

          (حَ لِ یا لَ) [ ع. حواله ] نک حوالت.

            حواله کرد

            (حَ لِ کَ) [ ع. فا. ] (اِمر.) پول یا چیزی که پرداخت آن به دیگری واگذار می‌شود.

              حوایج

              (حَ یِ) [ ع. حوائج ] (اِ.) جِ حاجت.
              ۱- نیازها، احتیاج‌ها.
              ۲- کارهای لازم.

                حوت

                [ ع. ] (اِ.)
                ۱- ماهی. ج. احوات.
                ۲- یکی از صورت‌های فلکی که دوازدهمین بُرج از بروج دوازده گانه منطقه البروج می‌باشد. در اسفندماه خورشید در این برج دیده می‌شود.

                  پیمایش به بالا