حور

[ ع. ] (اِ.)
۱- زن سیاه چشم.
۲- زن زیباروی.

    حوراء

    [ ع. ] (ص.)
    ۱- زن سیاه چشم.
    ۲- زن بهشتی.

      حوزه

      (حُ زِ) [ ع. حوزه ] (اِ.)
      ۱- ناحیه.
      ۲- جانب، طرف.
      ۳- میان مملکت. ؛ ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی.

        حوش

        (حُ) [ ع. ] (اِ.) گرداگرد، پیرامون.

          حوصله

          (حُ صَ لِ) [ ع. حوصله ] (اِ.)
          ۱- چینه دان مرغ.
          ۲- صبر و تحمل.

            حوض

            (حُ) [ ع. ] (اِ.) آبگیر، تالاب. ج. حیاض.

              حوضچه

              (حُ چِ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.)
              ۱- حوض کوچک.
              ۲- لگنچه.

                حوضه

                (حُ ض یا ضَ)(اِ.) [ ع. ]
                ۱- ناحیه یا منطقه‌ای که آب‌های آن به یک جا می‌ریزد.
                ۲- ناحیه‌ای که از آب یک رودخانه مشروب می‌شود.

                  پیمایش به بالا