خباط

(خُ) [ ع. ] (اِ.) حالت شبیه دیوانگی، شوریدگی مغز، شوریده مغزی، پری زدگی.

    خباک

    (خَ) (اِ.)
    ۱- چهاردیواری سرگشاده که گاو و گوسفند و دیگر چارپایان را در آن نگاه داری کنند.
    ۲- کنایه از: جای خفه و تنگ.

      خبایا

      (خَ) [ ع. ] (اِ.)جِ خبیئه ؛ پوشیده‌ها، نهفته‌ها.

        خبث

        (خ َ بَ) [ ع. ]
        ۱- (اِمص.) پلیدی، نجاست.
        ۲- (اِ.) جرمی که از فلزات پس از گ د اختن آن‌ها در کوره باقی ماند.
        ۳- چیزی که از آن فایده‌ای برده نشود.

          خبث

          (خُ) [ ع. ] (اِمص.)
          ۱- پلیدی، ناپاکی.
          ۲- بدذاتی، بدسرشتی.

            پیمایش به بالا