خبر

(خَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آگاهی، اطلاع.
۲- گفتاری که از پیامبر یا امام نقل شود.۳ – کلمه‌ای است در جمله که حالت یا صفت مبتداء را بیان می‌کند.
۴- در صنعت چاپ مطلبی که برای حروفچینی فرستاده می‌شود.
۵- اتفاق، حادثه.
۶- (عا.) هشیار، مطلع.

    خبرت

    (خِ یاخُ رَ) [ ع. خبره ] (اِمص.)
    ۱- دانا و آزموده بودن.
    ۲- دانایی، تجربه.

      خبرچین

      (خَ بَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) جاسوس، آن که رفتار و گفتار کسی را برای دیگران نقل کند.

        خبردار

        (~.) [ ع – فا. ]
        ۱- (ص مر.) باخبر، آگاه.
        ۲- (اِ.) وضع یا کیفیت ایستادن به حالت راست، پاها چسبیده به هم و دست‌ها چسبیده به پهل و و سر در حالت قایم.

          خبرنگار

          (~. نِ) [ ع – فا. ] (ص فا.) (ص مر.) کسی که اخبار را برای روزنامه و مجله یا جهت خبرگزاری تهیه کند.

            خبره

            (خِ یا خُ رِ) [ ع. خبره ]
            ۱- (مص م.) دانستن حقیقت و کنه چیزی را.
            ۲- (ص.) آگاه، دانا.

              خبط

              (خَ) [ ع. ] (اِمص.)
              ۱- به بیراهه رفتن، کژروی.
              ۲- سهو، اشتباه.

                خبک

                (خَ بَ) (اِ.) فشردگی گلو، خفگی.

                  پیمایش به بالا