خدر

(خَ دَ) [ ع. ] (اِمص.) سستی، به خواب رفتن اعضای بدن.

    خدر

    (خِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- پرده.
    ۲- پرده‌ای که برای دختران و زنان در یک طرف خانه بزنند. ج. اخدار، خدور.

      خدره

      (خُ رِ) (اِ.)
      ۱- ریزه و خرده.
      ۲- شراره آتش.

        خدش

        (خَ) [ ع. ] (اِ.) اثری که از زخم یا خراش باقی بماند.

          خدعه

          (خُ عِ) [ ع. حدعه ] (اِ.) مکر، حیله و فریب.

            خدم

            (خَ دَ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ خادم ؛ خدمتکاران، چاکران.

              خدمت

              (خِ مَ) [ ع. خدمه ] (اِمص.)
              ۱- بندگی، چاکری.
              ۲- (عا.) خدمت نظام وظیفه. ؛ ~ به کران بردن به پایان رساندن خدمت، کامل کردن خدمت. ؛ ~ (کسی) رسیدن کنایه از: الف – دیدار کردن با کسی. ب – کسی را به شدت تنبیه کردن.

                پیمایش به بالا