خر

(خَ) [ په. ] (اِ.) پستانداری از راسته فردسمان جزو خانواده اسبان. حیوانی بارکش دارای گوش‌های دراز و یال کوتاه، درازگوش. ؛ ~آوردن و باقالی بار کردن کنایه از: دچار دردسر و رسوایی شدن. ؛ ~ خود راندن کنایه از: تنها به مسایل خود توجه کردن. ؛ ~ رنگ کردن کنایه از: مردم ساده را فریفتن.

    خر

    (~.) به صورت پیشوند در آغاز برخی واژه‌ها می‌آید که معنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار می‌دهد: خرپشته، خرمهره.

      خر

      (خِ) (اِ.) (عا.) گلو. ~ به ~ گرفتن: (عا.) گلاویز شدن.

        خر

        (خَ رّ) (اِ.)
        ۱- گِل تیره و چسبنده.
        ۲- دُردِ شراب.

          خر دجال

          (خَ رِ دَ جّ) (اِخ.) خری که دجال کذاب در هنگام ظهور امام زمان (عج) بر آن سوار می‌شود که از هر موی آن آوایی افسون کننده برمی خیزد. پشکل این خر در نظر مردم خرما جلوه می‌کند، مردم از پی آن می‌دوند و جمع می‌کنند و پس از خوردن درمی یابند که خرما نیست، پشکل است.

            پیمایش به بالا