خرف
(خَ رَ) [ ع. ] (اِ.) تباهی خرد در اثر پیری.
(خُ فِ یا فَ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است از تیرهای به نام خرفه، جزو رده جداگلبرگها، گلبرگهایش سفید یا زرد و تخمهای آن ریز و سیاه است. تخم آن در پزشکی به کار میرود. پرپهن، فرفهن، فرفین، بوخله، خفرج و بقله الحمقاء نیز گویند.
(خِ قِ) [ ع. خرقه ] (اِ.)
۱- جامهای که از تکه پارچههای گوناگون دوخته شود.
۲- جبه مخصوص درویشان.
۳- (کن.) جسد، تن.
۴- خال. ج. خَرَق. ؛ ~تهی کردن کنایه از: مردن. ؛ ~درانداختن از خود بیرون شدن، مجرد شدن.