خرقه سوختن

(~. تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
۱- بی اعتنایی به نام و ننگ و بی اعتبار داشتن آن.
۲- ترک ریا کردن.
۳- نهایت شوق و وجد.

    خرک

    (خَ رَ) (اِمصغ.)
    ۱- خر کوچک.
    ۲- چهارپایه‌ای چوبین که در ورزش آن را به کار برند.
    ۳- آلتی کوچک، استخوانی یا چوبی، که روی کاسه تار نصب کنند و سیم‌های تار را روی آن عبور دهند.

      خرک

      (~.) (اِ.) تخمه که در گلو آید؛ جخج.

        خرکچی

        (خَ رَ) (ص.) آن که خر را کرایه دهد؛ خربنده.

          پیمایش به بالا