(خِ فَّ) [ ع. خفه ] (اِمص.) ۱- سبکی. ۲- خواری، ذلت.
(خُ) (مص مر) ۱- خفتن. خفت و خیز: همخوابی با کسی، جماع. ۲- آهستگی، مدارا. ۳- اضطراب، بی قراری.
(خَ یا خِ) (اِ.) زره یا لباس جنگی.
(خِ نِ) (اِ.) پوشش، پالان.
(خُ دَ) (مص م.) ۱- خوابانید. ۲- غلطانیدن.
(خُ تَ) (اِ.) بختک.
(خُ تَ) [ په. ] (مص ل.) خوابیدن، خواب کردن.
(خُ تِ)(ص مف.)خوابیده، به خواب رفته.
(خُ) (اِ.) بختک.
(خَ) (اِ.) بختک، کابوس.