خطی

(خَ طِّ) [ ع – فا. ] (ص نسب)
۱- دست – نوشته.
۲- منسوب به خطّ، سرزمینی در ساحل بحرین.

    خطیئه

    (خَ ئِ) [ ع. خطیئه ] (اِ.) گناه، خطا. ج. خطایا.

      خطیب

      (خَ) [ ع. ] (ص.) واعظ، سخنران. ج. خطباء.

        خطیر

        (خَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- باارزش، ارجمند.
        ۲- پرخطر، دشوار.

          خف

          (خَ) (اِ.) آتشگیره، گیاه خشک که زود آتش بگیرد.

            خف

            (خِ فِّ) [ ع. ] (ص.) سبک، خفیف.

              خفاش

              (خُ فّ) [ ع. ] (اِ.) پستانداری است شبیه موش که دست و پای وی با پرده نازکی به هم متصل و به شکل بال است که با آن پرواز می‌کند. چشم‌هایش ضعیف است و به همین دلیل روزها را در تاریکی به سر می‌برد.

                خفاف

                (خَ فّ) [ ع. ] (ص.) کفش فروش، کفش دوز.

                  خفایا

                  (خَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خفیه، خفی ؛ نهفته‌ها، نهان‌ها.

                    پیمایش به بالا