خمس

(خُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- یک پنجم هر چیز.
۲- یک پنجم درآمد یا غنایم که مسلمانان باید به امام یا جانشین او بپردازند. ج. اخماس.

    خمسه

    (خَ) [ ع. خمسه ] (اِ.)
    ۱- پنج.
    ۲- پنج انگشت. مسترقه.

      خمک

      (خُ مَ) (اِ.) دف و دایره کوچکی که چنبر آن از برنج یا روی باشد.

        خمل

        (خَ) [ ع. ] (اِ.) ریشه، پرز، خواب (مخمل، ماهوت و مانند آن).

          خمیازه

          (خَ زِ) (اِ.)
          ۱- حالتی که به سبب خستگی، اختلال در خواب و کسالت در شخص ایجاد شود به طوری که به فاصله کوتاه و ناخودآگاه دهان تا حد ممکن باز شده، دست‌ها کشیده و سینه منبسط گردد.
          ۲- دهان دره.

            پیمایش به بالا