خنبه

(خُ بِ) (اِ.)
۱- خم بزرگ.
۲- گودال یا چهاردیواری که در آن غله ریزند.

    خنثی

    (خُ ثا) [ ع. ] (ص.)
    ۱- کسی است که نه مرد باشد نه زن.
    ۲- بی فایده، بیهوده.

      خنج

      (خَ) (اِ.)
      ۱- شادی، طرب.
      ۲- نفع، فایده.

        خنجر

        (خَ جَ) [ ع. ] (اِ.) سلاحی به اندازه کارد که نوک تیز دارد و تیغه اش کج و برنده‌است.

          خنجیر

          (خِ یا خَ)
          ۱- بوی تیزی که از سوختن استخوان، چرم، پشم و پنبه چرب چراغ خاموش گشته و مانند آن برآید.
          ۲- هر چیز تند و تیز.

            پیمایش به بالا