خوان

(خا) [ په. ] (اِ.)
۱- سفره.
۲- طبق بزرگ چوبین.
۳- خوردنی.

    خوان یغما

    (~ِ یَ) [ فا – تُر ] (اِمر.)
    ۱- سفره‌ای که برای عموم مردم بگسترانند و صلای عام در دهند.
    ۲- مجازاً غارت، چپاول.

      خوانا

      (~.) (ص.)
      ۱- خواننده.
      ۲- خط و نوشته‌ای که به راحتی خوانده شود.

        خوانچه

        (خا چِ) (اِمر.)
        ۱- خوان کوچک.
        ۲- طبق چوبین کوچک که در آن شیرینی، میوه یا جهاز عروس گذارند و بر روی سر حمل کنند.

          خواندن

          (خا دَ) [ په. ] (مص م.)
          ۱- قرائت کردن.
          ۲- آواز خواندن.
          ۳- دعوت کردن.
          ۴- آموختن، یاد گرفتن.
          ۵- فهمیدن، تشخیص دادن.

            خواندنی

            (خا دَ) (ص لیا.) چیزی که شایسته خواند باشد، قابل قرائت.

              خوانده

              (خا دِ) (ص مف.)
              ۱- قرائت شده.
              ۲- دعوت شده.
              ۳- احضار شده، فراخوانده.

                خواه

                (خا)
                ۱- (ریش.) امر و ریشه «خواستن»
                ۲- (ص فا.) در برخی ترکیبات به معنی «خواهنده» آید: خیرخواه، هواخواه.
                ۳- (ص مف.) در بعضی کلمات به معنی «خواسته» آید: دلخواه.

                  پیمایش به بالا