خیار

[ په. ] (اِ.) گیاهی از تیره کدوییان که اقسام گوناگون دارد و میوه اش دراز و سبز است و در اکثر سالادها مصرف زیادی دارد. خیار [ ع. ] (مص ل.)
۱- اختیار داشتن.
۲- داشتن اختیار برای بر هم زدن معامله یا قرارداد.
۳- برگزیده.

    خیارک

    (رَ) (اِمصغ.) ورم و دملی به شکل خیار که در غده‌های لنفاوی کشاله ران ظاهر شود و تولید درد کند.

      خیاره

      (رِ) [ ع. خیاره ] (ص.) هرچیز لطیف و ظریف و برگزیده، منتخب.

        خیاط

        (خَ یّ) [ ع. ] (ص فا.) درزی، کسی که لباس می‌دوزد.

          خیاط

          (~.) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- آنچه بدان جامه دوزند.
          ۲- سوزن.
          ۳- گذرگاه، معبر.

            خیاطت

            (طَ) [ ع. خیاطه ] (اِمص) دوزندگی، خیاطی.

              خیال

              [ ع. ] (اِ.)
              ۱- گمان، وهم.
              ۲- آنچه که در خواب دیده شود.
              ۳- یکی از حدود اسماعیلیان.

                خیام

                (خَ یّ) [ ع. ] (ص.)خیمه دوز، خیمه فروش.

                  خیانت

                  (نَ) [ ع. خیانه ] (اِمص.)
                  ۱- غدر، مکر.
                  ۲- نقض عمد.
                  ۳- نادرستی، دَغَلی.

                    خیبت

                    (خَ یا خِ بَ) [ ع. خیبه ] (اِمص.)
                    ۱- ناامیدی.
                    ۲- زیانکاری.

                      پیمایش به بالا