داشتنی

(تَ) (ص لیا.)
۱- لایق داشتن، درخور داشتن.
۲- نگاهداشتن، حفظ کردن.

    داشته

    (تِ) [ په. ]
    ۱- (اِمف.) آن چه که در تصرف شخص درآمده.
    ۲- نگاه داشته، محفوظ.
    ۳- (اِ.) دارایی.
    ۴- (ص.) کهنه، فرسوده، ضایع شده.

      داعی

      [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- کسی که مردم را به دین خود دعوت کند.
      ۲- دعا کننده.
      ۳- یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان. ج. دعاه.

        داعی الدعاه

        (یَ دَّ) [ ع. ] (اِمر.) یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان، که رییس مجلس دعوت بوده و روزهای معینی در هفته تشکیل می‌شد. این مقام پایین تر از «امام» و بالاتر از «داعی کبیر» بود.

          داعیه

          (یَ یا یِ) [ ع. داعیه ] (اِ.) سبب، موجب. ج. دواعی.

            داغ

            [ په. ] (اِ.) سوزاندن جایی از بدن حیوان یا برده با آهن تفته و مانند آن.

              پیمایش به بالا