دبز

(دَ) (ص.) کلفت، درشت، هنگفت (پارچه).

    دبس

    (دَ بْ یا بِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- شیره خرما، دوشاب خرما.
    ۲- شیره انگبین.

      دبستان

      (دَ بِ)(اِمر.)مدرسه ابتدایی، آموزشگاه نوآموزان که بالاتر از کودکستان و پایین تر از دبیرستان است.

        دبش

        (دِ) (ص.)
        ۱- عالی، بسیار خوب.
        ۲- گس، دارای مزه تُرش.

          دبغ

          (دَ) [ ع. ] (مص م.)
          ۱- پیراستن پوست.
          ۲- رنگ سبز دادن جامه را.

            دبغ

            (دِ) [ ع. ] (اِ.) آن چه با آن پوست را پیرایند.

              دبق

              (دِ بْ) [ ع. ] (اِ.) سریشم، دانه سبزرنگ سیاهی که بر تنه درختانی مانند امرود جا می‌گیرد. این دانه پس از خشک شدن، پوستش درهم کشیده و تیره رنگ می‌شود که در میان آن ماده لزجی وجود دارد. در فارسی، مویزه و مَویزک عسلی گویند.

                دبنگوز

                (دَ بَ) (ص.)
                ۱- دبنگ.
                ۲- الدنگ، پفیوز، تنبل.

                  دبه

                  (دَ بِّ) [ ع. دبه ] (اِ.)
                  ۱- ظرف روغن.
                  ۲- مجازاً بیضه، خایه.
                  ۳- (مج.) اثاثه، لوازم. ؛ ~و زنبیل گرفتن کنایه از: گدایی کردن، به دست آوردن روزی با زحمت و رنج.

                    پیمایش به بالا