دستگیر

(~.)
۱- (ص فا.) کسی که دست دیگران را بگیرد، مددکار.
۲- فریادرس.
۳- (ص مف.) گرفتار، اسیر.
۴- مرشد، مراد.

    دستگیره

    (~. رِ) (اِمر.) (ص مف.)
    ۱- آلتی که پشت در نصب کنند و برای باز کردن و بستن در، آن را به دست گیرند.
    ۲- تکه‌ای پارچه که در آشپزخانه به دست گیرند و با آن ظرف غذا را از روی اجاق برمی دارند.

      دستمال

      (~.) (اِمر.) پارچه‌ای برای پاک کردن دست و دهان، یا چیزهای دیگر.

        دستمال

        (~.) (ص مف.)
        ۱- با دست مالیده شده.
        ۲- مجازاً مغلوب. ؛~ ابریشمی یا یزدی برداشتن کنایه از: شروع به چاپلوسی و تملق کردن.

          دستمال کاغذی

          (~. غَ) (اِمر.) قطعه کاغذ مربعی شکل یا لوله‌ای که به جای دستمال ولی برای یک بار مصرف به کار برند.

            دستمالی

            (~.)(حامص.)۱ – عمل دست مالیدن به چیزی.
            ۲- استعمال چیزی و مبتذل کردن آن.

              پیمایش به بالا