دستنبو

(~. تَ) (اِ.)
۱- میوه‌ای زرد رنگ و خوشبو شبیه گرمک که خط‌های سبز و سفید دارد.
۲- میوه یا هر چیز خوشبو که برای معطر شدن در دست گیرند.

    دسته

    (دَ تِ) (اِ.)
    ۱- آن چه مانند دست باشد.
    ۲- آن قسمت از اشیاء مانند شمشیر، اره، تیشه، خنجر و کارد که به دست گیرند.
    ۳- گروهی از مردم که در جایی گرد آیند.
    ۴- واحدی از ورزشکاران که با هم در انواع ورزش همکاری کنند.
    ۵- مجموعه‌ای از یک چیز.

      دستوانه

      (~. نِ)(اِمر.)۱ – دستبند.
      ۲- ساعدبند آهنین که در روز جنگ در دست می‌کردند.

        دستور

        (دَ) (اِمر.)
        ۱- فرمان، امر.
        ۲- وزیر، مشاور.
        ۳- قاعده، روش.
        ۴- اجازه، پروانه.
        ۵- برنامه.

          دستی

          (دَ) [ معر. ] (ص نسب.) = دستیج:
          ۱- منسوب به دست، مربوط به دست.
          ۲- ظرفی که با دست می‌توان برداشت و استفاده کرد.
          ۳- دستینه، دست برنجن. دستی و پشت دستی: در جایی که مخاطب را در صفتی و منقبتی ممتاز یابند گویند و مراد آن است که پیش تو پشت دست بر زمین گذاشتیم (بدین وسیله غایت عجز خود را نمایند).

            پیمایش به بالا