(دَ دَ) (مص ل.) غرغر کردن، زیر لب با خشم سخن گفتن.
(دَ نِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- چرکین، پلید، ریمناک. ۲- زشت خوی، بد خلق ؛ ج. ادناس.
(دَ) (ص.) ابله، کودن.
(دَ یا دِ) (اِ.) دستگاه قالی کوبی.
(دَ گِ کَ. گِ رِ تَ) (مص ل.) (عا.) هوسِ بی موقع برای انجام کاری کردن.
(دَ گُ فَ) (اِمر.) (عا.) ۱- رفت و آمد، بیا و برو. ۲- تجمل، جاه و جلال.
(دَ) (ص.) وسیع، جادار.
(دَ لِ) (اِمر.) قندیل، آبی که به علت سرمای زمستان، در هنگام چکیدن یخ زده باشد.
(دَ گَ یا گِ) (ص.) ۱- احمق، نادان. ۲- دیوث. ۳- بی اندام.
(~.) [ تر. ] (اِ.) = دنکل: اجتماع، گرد هم نشستن در مجلس.