دندان پزشک
(~. پِ زِ) (اِمر.)کسی که دندان رامعالجه کند، طبیب دندان.
(~. زَ دَ)
۱- گزیدن.
۲- گاز زدن.
۳- (کن.) خصومت ورزیدن، کینه خواستن.
۴- (کن.) برابری کردن.
۵- (کن.) چسبیدن.
۶- میل کردن، طمع کردن.
(دَ دَ نِ یا نَ) [ ع. دندنه ]
۱- (مص ل.) با خود سخن نرم گفتن.۲ – (اِ.) صدای مگس و زنبور.
۳- سخن آهسته و زیر لبی که فهمیده نشود.
(دَ دِ) (اِ.)
۱- هر یک از استخوانهای خمیده قفسه سینه که از پشت به مهرهها وصل میشود.
۲- وسیلهای برای حرکت یا تغییر دادن سرعت در اتومبیل. ؛ از ~ چپ بلند شدن کنایه از: سر حال نبودن.